نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد
بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد
کو حريفي کش و سرمست که پيش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
ديشب باز دوباره داشتم فکر ميکردم کاش انوشه درست حدس زده بوده باشه، کاش اينا همش شوخي بوده باشه، کاش اين يه روش خلاقانه براي دعوت به عروسي باشه، ولي دريغ و درد ....
انا لله و انا اليه راجعون
جهان وکارِجهان جمله هيچ برهيچ است هزاربارمن اين نکته کرده ام تحقيق
دريغ و درد که تا اين زمان ندانستم که کيمياي سعادت رفيق بود رفيق

ايمان سعيدي زند
خواستم آه را تفسير کنم،
خواستم از آه بگويم؛
ديدم هر وقت که توان گفتنم نيست مي گويم ...«آه»...
...مي گويند آه يکي از اسماء خداونديست ...
يکي از راه هاي خوب براي بهتر فکر کردن ، بهتر سنجيدن وضعيت خودمون ، براي درک کردن بهتر شرايطمون، براي بهتر فهميدن رابطه ها توي اين دنياي بزرگ اينه که موضوعي رو که مي خواهيم بهش فکر کنيم از خودمون جدا کنيم. يه خورده ازش فاصله بگيريم تا بتونيم بهتر ببينيمش و راجع بهش انديشه کنيم. اين جدا کردن حداقل دو تا فايده داره:
يکي اينکه با حفظ فاصله مناسب، ما چيزها رو بهتر مي بينيم. ما هيچ وقت بين دو چشم خودمون يا پشت سر خودمون رو با چشم خودمون نميتونيم ببينيم اما دست و پامون رو خيلي راحت مي بينيم چون فاصله چشم ما با دست و پامون به اندازه کافيه.
اما يک فايده مهمتر حفظ فاصله اينه که با جدا کردن و جدا دانستن يک چيز از خودمون بهتر منصفانه تر و با عقلانيت بيشتري راجع بهش تفکر مي کنيم. معمولا اگر اينکار رو نکنيم به دو تا خطا ممکنه دچار بشيم:1- انکار خودمون و احساس نفرت کردن نسبت به خودمون 2- نفهميدن يا انکار کردن حقيقتي که با آن روبرو هستيم.
در مورد خطاي اول فرض کنيد که بيني شما نسبت به متوسط جامعه خيلي زيبا نباشد. اگر اين بيني رو جزءيي حقيقي از وجود و شخصيت خودتون ببينيد ممکنه نسبت بهش احساس تنفر کنيد و متعاقبا نسبت به خودتون چون داريد خودتون رو نازيبا مي بينيد.
براي خطاي دوم فرض کنيد که من آدم دروعگويي هستم و کنار گذاشتن دروغ با وجود اينکه ازش ناراحتم برام خيلي سخته. اگر من بخوام به دروغ به عنوان يک موضوع متصل به خودم فکر کنم ممکنه حتي به جايي برسم که زشتي دروغ رو انکار کنم چون اگر زشتي دروغ رو بپذيرم مجبورم که به زشتي خودم هم اعتراف کنم (دقت کنيد چون من مساله دروغ گفتن رو از خودم جدا نميدونم) اما اگر بتونم دروغ گفتن رو از خودم تفکيک کنم اونوقت مي تونم راجع به خوب بودن يا بد بودن دروغ قضاوت کنم و در صورتيکه نتيجه بگيرم اخلاق بديه مي تونم از خودم دورش کنم (چون دروغ گفتن رو جزء خودم نميدونم).
اين حفظ فاصله در موارد ديگه اي هم خيلي مفيده مثل مواقعي که از يک موضوعي غمگين هستيم، مواقعي که از دست يکي که دوستش داريم ناراحتيم، موقعي که اسير يک عادت بديم و خلاصه در شرايط زيادي اين راه حل چاره سازه.
باهام موافقيد؟ شما هم تا حالا به اين نتيجه رسيده ايد؟
راستی: عکسها از محمد صادق میرزایی
استاد مي گويد :
کلمه قدرت است. کلمه جهان را دگرگون مي کند و انسان را نيز.
لابد شما هم شنيده ايد که مي گويند : « نبايد درباره رخدادهاي نيکي که براي ما روي مي دهد صحبت کنيم، چون حسادت ديگران، شاديها را ويران خواهد کرد.»
اينگونه مسائل در ميان نيست. کساني که زنده اند مغرورانه از معجزات زندگي خويش سخن مي گويند. اگر در فضا انرژي مثبت بپراکنيد، انرژي مثبت بيشتري را به خود جذب مي کنيد و آنهايي را که به راستي خير شما را مي خواهند شاد مي کنيد.
اما حسودان و شکست خوردگان تنها هنگامي مي توانند به شما آسيب برسانند که به آنها چنين قدرتي بدهيد.
هيچ نترسيد، با هرکس که گوش مي دهد، درباره نکات نيک زندگي تان صحبت کنيد، روح جهان به شادماني شما بسيار نيازمند است.
این نوشته نقل مستقیم از یک مجله است.
نمیدونید که چقدر از دیدن وبهاتون خوشحال شدم. راستش چند روزیه حال نوشتن ندارم. شده ام جزیی از سکوت ناپیداهای این دنیا. سکوت چیزیه که من هر چند وقت یکبار مثل هوای نفس کشیدن بهش احتیاج پیدا می کنم. چند وقت بود خیلی دلم میخواست وبی بود که مواقعی که نه میتونستم حرف بزنم و نه بنویسم میرفتم و قسمتی از وجود پنهان آدمی رو می دیدم به هوای نگاهی در آیینه... و حالا خیلی خوشحالم خیلی خوشحال ...

