تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ جمعه بیست و ششم آبان 1385 توسط دل آرام
 

درک حالتهاي خود، درک رفتارهايمان، تحليلِ کرده‌هايمان، مقايسه آنچه مي‌کنيم با آنچه فکر مي‌کنيم بايد بکنيم، همه اينها سرنخهاي عجيبي از خودشناسي به دستمان مي‌دهند. (و تعمق در همه اينها محتاج يک صداقت خالص با خودمان است.) مواقعي هست که مي‌دانيم که داريم کار عجيبي مي‌کنيم ولي به طرز عجيبتري که خودمان هم نمي‌فهميم چگونه، از برگشتن و لحظه‌اي تامل کردن راجع به آن کار عجيب صرفنظر مي‌کنيم. اما همينکه آن رفتار عجيب از کس ديگري سر زد يک مرتبه برق سه فاز از کله‌مان مي‌پرد. اگر آدمهاي صادقي نباشيم ديگري را به خاطر آن رفتار ملامت مي‌کنيم و خود را در اين زمينه کاملا فراموش مي‌کنيم( ا تامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟!! آيا ديگران را به نيکي ميخوانيد و خود را فراموش مي کنيد؟! آيا از ديگران انتظار رفتار 100 را داريد و خود حتي به صفر هم نميرسيد؟!) اما اگر صداقت با خودمان داشته باشيم کمي در جاي خود ايستاده و تامل مي‌کنيم. اينجاست که ديگران آينه ما مي‌شوند و درست‌تر بگويم اينجاست که نگاه در آينه به حال ما سودمند واقع مي‌شود. به يک نمونه توجه کنيد؛

آقاي الف از دست آقاي ب بسيار ناراحت و دلخور است و ميخواهد هرطور که شده اين ناراحتي را به او نشان بدهد و يک دعواي درست و حسابي راه بيندازد. و اين ناراحتي را با آقاي ج در ميان گذاشته است. وقتي که به خدمت آقاي ب مي رسد به علت ناتواني در بيان احساسات يا ناتواني در صريح صحبت کردن گله گذاريش را در هزار لفافه مي‌پيچد که آخرش معلوم نمي‌شود آقاي الف منظور او را فهميد يا نه. بعد که ماجراي گفتگويش را براي آقاي ج تعريف مي‌کند ماجرا را همان‌طوري تعريف مي‌کند که دلش ميخواسته آن‌طور بشود نه آن‌طوري که واقعا اتفاق افتاده است!

اين‌طوري بود که آقاي الف براي من آينه شد.

روبرو شدن با آنچه که در ما و در ناخودآگاه ما اتفاق مي‌افته گاهي خيلي خيلي دردناک و رنج‌زاست اما راهي بهتر از اين و به جز اين براي بهبود حال ما وجود نداره.

 

---------------------------

 

(به بهانه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام)

احوالات دل در کلام امام جعفر صادق و امام محمد باقر عليمها سلام

 

از امام جعفر صادق روايتست:

دل ميانه سينه و گلوگاه لرزانست تا به ايمان بسته شود و چون به ايمان بسته شد قرار گيرد، و اينست گفتار خداوند عزوجل که فرمود: و آنکه ايمان به خدا آرد دلش راه يابد و آرام گردد. (و من يومن بالله يهد قلبه)

 

از امام محمد باقر رويتست:

گاهی دل در آن هيچ يک از ايمان و کفر نيست، مانند يک قطعه گوشت، آيا هيچ از شما اين را که گفتم در نيافته است؟

 

--------------------------------------

 

مطلبی از دکتر شیری در نقد آنچه که وجدان جمعی ما ایرانیان حقیقتا نگران آنست: وبلاگ دکتر شیری

 

 

 

 

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 توسط دل آرام

 

بکوش در حد توانت که نسبت به روح و جسم خويش آگاهي داشته باشي. از احساسات خود خبر داشته باشي؛ بداني که چه چيز تو را غمگين و چه چيز تو را شاد مي کند، بداني که چه چيز جسم تو را پر تحرک و چه چيز آنرا پر رخوت و سست مي کند. بر غذايي که ميخوري نظارت کن و خود را به دست حوادث مسپار.

انتخاب کن که چه بخوري، چه بپوشي، کجا بروي و چگونه زندگي کني.

هر چه از خود آگاهي بيشتري داشته باشي نسبت به دنياي اطراف خود هشيارتر و آگاه تر خواهي بود.

حضور خود را احساس کن وجود خود را درياب تا حيات را و خدا را حس کني.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385 توسط دل آرام
 

چقدر سخته که آدم توهمي در ذهنش داشته باشه و اونقدر تصوير اون توهم براش واقعي جلوه کنه که به عنوان واقعيت بپذيردش و بر اساس اين واقعيت توهمي عملي انجام بده. در اينصورت مثل اينه که فکر کني که پشتت يک ديواره و با اطمينان کامل بهش تکيه کني اما يکهو پشتت خالي بشه و ... بد ميخوري زمين، و يکهو از يک خواب خيالي بيدار ميشي. البته شايد با ديد خوشبينانه اين زمين خوردن خيلي بهتر از يک عمري با يک توهم زيستن باشه.

 

 

دليل نوشتن اين سطرها البته زمين خوردن يک نفر بود و من الان از فکر کردن به منگي بعد از ضربه که اون بنده خدا حس ميکنه ناراحت ميشم.

 

به هر حال حوادثي از اين دست جوانه‌هايي براي انديشيدن به مواردي لطيف تر و دقيقتر و سرنوشت‌سازترند.

قرآن جمله عجيبي داره؛ در آيه 36 سوره يونس ميفرمايد:

و ما يتبع اکثرهم الا ظنا ان الظن لايغني من الحق شيئا _ ترجمه: و بيشترشان جز از گمان پيروي نميکنند (ولي) گمان به هيچ وجه (آدمي را) از حقيقت بي‌نياز نمي‌گرداند.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385 توسط دل آرام

 

 

من از اين خانه به در مي‌نروم                من از اينجا به سفر مي‌نروم

به خدا طوطي و طوطي بچه‌ام                جز سوي تنگ شکر مي‌نروم

يک زماني که ز من دور شود                 جز که در خون جگر مي‌نروم

گر جهان بحر شود، موج زند                  من به جز سوي گهر مي‌نروم

بلبل مستم و در باغ طرب                    جز به سوي گل تر مي‌نروم

در سرم بوي مئي افتاده‌ست                  تا چو مي جز که به سر مي‌نروم

اين چنين باغ و چنين سرو و چمن          جاي آن هست اگر مي‌نروم

 

 

نگارش در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1385 توسط دل آرام
سلام خیلی وقت بود این طرفا نیامده بودم

دلم برای همتون تنگ شده بود

الان هم حرف خاصی ندارم جز اعلام وجود و اینکه اینجا رو و شما رو فراموش نکرده ام.

 

(چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک)

 

(باور کنید که کسی زورم نکرده که همش مثبت بنویسم فعلا اینجوریم مثبت، و البته وقتایی که منفی  ام از من چیزی نخواهید شنید، وقتی که سکوت کرده ام یا غمگینم و یا هیچ اتفاقی نیفتاده فقط دلم میخواد که توی خودم باشم توی غار تنهایی ام. البته سکوت ایندفعه قسمتی اش مال سفر بوده)

 

خوب به اندازه کافی اعلام وجود کردم؟

پس تا بعدی خدا به همراهتون

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ