تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ جمعه پانزدهم دی 1385 توسط دل آرام
 

«هر چه مي نويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آن است که يقين ندانم که نبشتن بهتر است از نانبشتن.

اي دوست نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگويند ... و نبايد که در بحري افکنم خود را که ساحل‌اش به ديد نبود،

و چيزها نويسم بي «خود» که چون «واخود» آيم بر آن پشيمان باشم و رنجور ...

اي دوست مي‌ترسم _ و جاي ترس است _ از مکر سرنوشت ...

حقا، و به حرمت دوستي که نميدانم که اين که مي‌نويسم راه «سعادت» است که مي‌روم، يا راه «شقاوت»؟

و حقا که نميدانم اين که نبشتم «طاعت» است يا «معصيت»؟

کاشکي بيکبارگي ناداني شدمي، تا از خود خلاص يافتمي!

چون در حرکت و سکون چيزي نويسم از آن رنجور شون بغايت!

و چون در معاملت راه خدا چيزي نويسم، هم رنجور شوم؛

چون احوال عاشقان نويسم نشايد؛

چون احوال عاقلان نويسم هم نشايد؛

و هر چه نويسم هم نشايد؛

و اگر هيچ ننويسم هم نشايد؛

و اگر خاموش گردم هم نشايد؛
و اگر اين واگويم نشايد و اگر وانگويم هم نشايد؛

                                 و اگر خاموش شوم هم نشايد» !

(رساله عشق از عين القضات )

حقيقت اين است که گاهي این نوشتار خوب زبان حال من است. الان در شرايطي هستم که فکر ميکنم خوب است با ديگران حرف بزنم اما وقتي که حرف ميزنم پشيمان ميشوم که چرا حرف زدم...

به خاطر همين احوالات اينجا براي شايد يکماه چيزي نخواهم نوشت.

و به همه کساني که اين وبلاگ را ميخوانند سلام ميکنم و التماس دعاي فراوان دارم.

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه ششم دی 1385 توسط دل آرام

محسن منو تهديد کرده که اگه در يلدا بازي شرکت نکنم اون دنيا جلومو ميگيره منم چون کارم الان فقط گير محسنه!! ديگه مجبورم که در يلدا بازي شرکت کنم؛

 

1- اهل تقلب نبوده و نيستم (البته در اينجا منظور از تقلب، تقلب در امتحان ميباشد و تقلبهاي ديگر محل بحث ما نيست!) و حتي از رساندن تقلب هم خوشم نمي آيد(ممکنه بگيد چه بخيل، همينه که هست!) اما يکبار کلاس سوم دبستان معناي کلمه رطب را از روي دست بغل دستي ام نوشتم ( خوب دقت کنيد که اهل تقلب نيستم با تا حالا تقلب نکرده ام فرق ميکنه ها!).

 

2- توي مدرسه هميشه بچه مثبت بودم (البته با همه بچه ها اعم از مثبت و منفي و خنثي دوست بودم)، شيطنتهام هيچوقت خرکي نبود؛ خرکيهاش هم به عمد نبود :

-         2 بار شکاندن شيشه دفتر مدرسه به کمک توپ عزيز بسکتبال

-         شکاندن دماغ و کبود کردن پاي چشم دو تن از همبازيهاي بسکتبال (مادربزرگ يکيشون ميخواست ازم به کلانتري شکايت کنه!!)

-         اما يکي از بعيدترين شيطنتهام اين بود که توي يکي از اردوهاي مدرسه، شب که بچه ها آماده خوابيدن بودن و چراغها تقريبا خاموش بود، به طرز مخوفي ترسوندمشون به طوريکه چند نفرشون از شدت ترس به گريه افتادن (يک عدد ملافه را مچاله نموده و به دست گرفتم و دستم را به صورت کشيده بالاي سر بردم ، ملافه ديگري روي خودم انداختم به طوريکه روي تمام بدن و صورتم را پوشاند و تلو تلو خوران به اتاق بچه ها وارد شدم ، شدم يک هيولاي درازِ لق لقو) و هنگامي که بچه ها مشغول جيغ و داد بودن به سر جاي خود خزيدم و با معلممان که جايش درست در کنار من بود به تقبيح اينگونه اعمال تروريستانه پرداختيم!!

 

3- از اونجايي که به گم شدن و در دسترس نبودن علاقه خاصي دارم به هيچ عنوان حاضر نيستم موبايل بخرم (تروخدا اصرار نکنين!) و معتقدم موبايل که داشته باشي کم کم بايد به همه جواب بدي که الان کجايي، دو دقيقه بعد کجايي، چرا دو دقيقه قبل موبايلتو جواب ندادي و اگر احيانا نخواي موبايلتو براي ساعاتي جواب بدي، ممکنه که تمام بيمارستانها و کلانتريها رو به دنبالت بگردن... . علاوه بر همه اينها و خيلي چيزهاي ديگر از اس.ام.اس بازي هم اصلا خوشم نمياد ، مثل يلدا بازي نيست که يه بار آلوده بشي و بعدش خلاص، بعدش گرفتار ميشي بد...!!

 

4- زمينه هاي مورد علاقه ام اونقدر زياده که اغلب با خودم در کشمکش هستم که به کدوم يکيشون بپردازم و شايد به همين خاطر يکي از مهمترين دغدغه هام ايجاد تعادل بين تمام ابعاد زندگيه.

 

5- و خيلي اهل حرف زدن نيستم مگه اينکه در مواردي خلافش ثابت بشه!! اقلا خواهرم که موافق نبود ولی اونجا که اون موافق نبود همون جاهای خاصی بود که خلافش ثابت شده بود!

و اما دوستانی که من به بازی دعوتشان ميکنم: انوشه ، زينب، مجتبی، احسان و خوب وبلاگ گرد خوبی نيستم ديگه! هر کی رو هم که دلم خواست دعوت کنم يکی قبلا دعوتش کرده بود!

دعوت شدگان نامطلع که ميخوان از کم و کيف بازی خبردار بشن يه سر به محسن بزنن.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم دی 1385 توسط دل آرام
 

مشغول قدم زدن در سایت بازتاب بودم که به مطالبی رسیدم، گفتم شاید برای شما هم جالب باشه.

لباس پیروزی بر قامت شکست! مطلبی است در تحلیل وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات اخیر

و اما لینک بالا را بخوانید فقط برای اینکه این یکی را بخوانید:

لباس تحليل سياسي بر قامت رايحه خوش شکست! 

به نکات و ظرایف منطقی ای که در لینک دوم بهشون اشاره شده توجه کنید. به نظر من که جالب بود.

البته قصدم از گذاشتن این لینکها توجه به مطالب از لحاظ استدلال و منطق است نه ورود به مباحث سیاسی آنها.

 

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ