نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط دل آرام
اگر روم ز پیش فتنه ها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
و گر به رهگذری یکدم از وفاداری
چو گرد در پیش افتم چو باد بگریزد
و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد
من آن فریب که در نرگس تو می بینم
بس آب روی که با خاک ره برآمیزد
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی ازین طرفه تر برانگیزد
بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگاه بستیزد

