تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 توسط دل آرام
 

انسان را خواندن، بدون با انسانها بودن، دردی دوا نمیکند...

 

 

آیا می‌شود و آیا ممکن الوجود است که به معنای حقیقی آزادی در عین محبت ورزیدن از بند دوستی‌ها و محبتها هم آزاد بود؟ چرا که دوستها وا می‌‌گذارند و محبتها گسسته می‌شوند، سرابها نمایان می‌شوند و من حسرت زده برجای می‌مانم. همیشه گم کرده‌ای هست، همیشه ...

 

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

------------------------------

پ.ن۲- نمیدونم کی هستی دوستی که یه زمانی دوست بودی! اما بدون که من از تمام شدن هر دوستی ای، چه خودم تمومش کنم ، چه خودش تموم شه ، چه دوست تمومش کنه خط حسرتی روی دلم میمونه.

پ.ن۲- در تردیدم که کرکره رو برای مدتی نامعلوم بکشم پایین.

شاید همین روزها اعلام کنم که سکوت اختیار میکنم.

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ