یک کوهستان بلند و پر از برف...
با یکی داشتم ازش میامدم پایین، خیلی عجله داشتیم، از پرتگاهاش می پریدم توی برفهای پایین پامون، بدون اینکه مطمئن باشیم که زنده از توی برفا بلند می شیم و دوباره ادامه میدیم...
از یکی از پرتگاها پریدم ، با خودمون یک کوه برف کندیم، ارتفاع پرتگاه زیاد بود و عمقی که در برف رفتیم خیلی زیاد، همین طور که توی برفا فرو می رفتیم یک لحظه شرایط رو مرور کردم؛ ما در عمق زیادی از برف فرو می رفتیم و یک کوه برف هم میامد روی سرمون...
توی خواب از خواب بیدار شدم، ولی همچنان در خواب، با خودم فکر کردم که توی اون لحظه که کم کم دیگه اکسیژن داشت تموم میشد و سرما در عمق جان من نفوذ میکرد و من از مرگ خودم مطمئن بودم به چی فکر میکردم؟! ...
به گذشته ام؟
به اینکه چرا دارم اینطوری میمیرم؟
به حسرتهام؟
حس عجیبی بود...
رو سینه را چون سین ها ، هفت آب شوی از کینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه کن، پیمانه کن
سینه ی بی کینه یکی از سبکترین و لطیفترین نعمتهای خداوندی است، امیدوارم همه مون بدست بیاریم.
----------------------------------
در سکون به سر می برم، !
حتی اگر صد بار بدل چیزی که میخواهمش بدستم بیفتد، از خواستن اصل و رد کردن بدل دست برنمیدارم، من فقط اصل را میخواهم، فقط اصل...
--------------------------------
شنیدن خبر مرگ باغ دشوار است
ز باغ لاله خبرهای داغ بسیار است
در این کرانه که باران داغ می بارد
به چشم ما گل بی داغ کمتر از خار است
گناه اول ما افتتاح پنجره بود
گناه دیگر ما انهدام دیوار است
خوشا اشاعه خورشید در بسیط زمین
صدور نور به هر کجا که آسمان تار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسید
مکان وعده ما زیر سایه دار است
**************
امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک ، در " تو " خلاصه کرده ام
ای کاش میشد یک بار
تنها همین یکبار تکرار میشدی
تکرار!
****************
قیصر امین پور رفت. خدایش رحمت کند

