تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم دی 1386 توسط دل آرام
 

 

گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود

تنهاتر از مسیح، کسی بر صلیب بود

سرها رسیده از پی هم، مثل سیب سرخ

اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود!

مولا نوشته بود: بیا ای حبیب ما

تنها همین، چقدر پیامش غریب بود

مولا نوشته بود: بیا، دیر می شود

آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود

مکتوب می رسید فراوان، ولی دریغ

خطش تمام ، کوفی و مهرش فریب بود

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه اش

اما حبیب، جوهرش "امن یجیب" بود

یک دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

                                                   بند دوازدهم از شعر با کاروان نیزه - علیرضا قزوه

----------------------------------------

سلام بر حسین، و سلام بر فرزندان حسین، و سلام بر یاران حسین

و سلام بر کاروان به اسارت رفته حسین، سلام بر زنان تنها، بر کودکان غریب

و سلام بر تو ای بانو! سلام بر تو ای آنکه روحت استوار و صبرت عظیم!

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 توسط دل آرام
 

من برای تصور مالامال بودن، چیزی نزدیکتر به آن از اسفنج خیس نیافتم!!

-----------------

پ.ن۱: خوبه والا مردم احساس توی دلشون رو با شعر بیان می کنن، ما رو ببین که چطوری...

پ.ن۲: خنده میان گریه و گریه میان خنده رو که میگن شنیدین؟ همینه!

 

 

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 توسط دل آرام
 

وقتی یکی داره فیلمی که دوست داره نگاه میکنه، وسط فیلم باهاش حرف نزن. وقتی یکی روی کاری که براش مهمه تمرکز کرده هی نرو باهاش حرف نزن ازش چیزی نپرس؛ اینجوری دو جور اذیتش میکنی؛ هم توجهشو از اون چیزی که با علاقه یا دقت داره بهش می پردازه منحرف میکنی و دیگه اینکه اگه نتونه با روی خوش به تو جواب بده از دست خودش ناراحت میشه...

وقتی یه چیزی میخوری، ظرفشو نبر بذار توی ظرفشویی، خودت بشورش! مامان بیچاره گناه نکرده که خانوم خونه شده! خانوم خونه شدن که معنیش جور همه رو کشیدن نیست! هر چند که اون از خود گذشته است و بی دریغ همه کاری برات میکنه، ولی از قدیم گفتن در مامان بازه حیای طاهره کجا رفته؟! تازه اون فرشته هم نیاز به زندگی کردن داره، اینطوری نیست که زندگی کردن شما این باشه که درس بخونی، کتاب بخونی، فیلم نگاه کنی، بخوابی، خوش بگذرونی و کارهایی که دلت میخواد رو بکنی، اما اون طفلک همه اینا که دوست داره رو بذاره کنار و به شما سرویس بده!!

وقتی یکی داره از یک چیزی که ناراحتش میکنه برات حرف میزنه زود حرفشون قطع نکن که بگی میفهمم و شروع کنی تجربه خودتو در این باره بگی، بذار حرفشو تا ته بزنه، اگه خواستی همدردی کنی سرتو تکون بده و فوقش هرچند وقت یه بار بگو میفهمم، اون شاید الان نیاز داره اون چیزی که تو ذهنش هی داره میچرخه و میچرخه رو کلمه کنه و از ذهنش بفرسته بیرون ...

----------------------------

دلم کرده امشب هوای شراب / شرابی که از دل بر آرد خروش

شرابی که بینم در آن رقص مرگ / شرابی که دیگر نیایم به هوش

 -----------------------------

راستی از این به بعد اگه برای نظر کسی نظری داشته باشم زیر نظرش براش می نویسم.

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و یکم دی 1386 توسط دل آرام
 

آها! حالا شد! به این میگن یه زمستون درست و حسابی، که شب لحاف بندازی و با دولا جوراب بازم پات یخ بزنه!

صرفه جویی یادتون نره ها! با توجه اینکار رو بکنین، تو خلخال با ۳۰- درجه مردم گاز ندارن، میدونین یعنی چی؟ بعید میدونم که بتونیم بفهمیم، اما یعنی خیلی سرد، خیلی سرد، اونقدر سرد که خدایی نکرده (به قول انوشه) ممکنه یکی اینقدر سردش بشه که دیگه هیچ وقت گرم نشه.

بچه کوچیکا، پیرمرد پیرزنا، مریضا سردشونه ها؛ مراقب خودتونم باشید.

---------------------------------------

سوال: زیربنایی ترین نیرو یا سرمایه برای یک مملکت کدام است؟ ۱- برق ۲- نفت ۳- گاز ۴- آب ۵- ...

یعنی اگر کدومشون نباشه بیشتر مملکت فلج میشه؟

---------------------------------------

توی نظرات پستم راجع به سینه بی کینه انوشه نوشته بود که برای اینکه چیزی توی دلش نمونه به طرفش اون چیزی که تو دلش هست رو میگه. اما به نظرم قضیه همیشه به این سادگی نیست، اگه با این گفتن آبی رو ریختی که دیگه نشه جمعش کرد چی؟ خوب گاهی گفتن (اگه تو درست فکر نکرده باشی) باعث میشه که از اشتباه در بیای، اما ممکنه که این از اشتباه در اومدن هزینه زیادی داشته باشه، یه چیزی شکسته بشه که دیگه مثل اولش نشه، حتی گاهی ممکنه حق هم با تو باشه ولی گفتن اون چیزی که تو دلته چیزی رو درست نکنه، (اینجا البته کمی از بحث کینه به سمت بحث ظن و گمان میچرخیم!) برای همین چیزا فکر میکنم که گفتن به طرف تنها راه نباشه، قبلش آدم خیلی باید زیر و بالا کنه، البته خوب بستگی به اینم داره که موضوع چقدر حساس باشه... مثلا میگن اگه دوستت یه کاری کرد که ناراحتت کرد، اول از همه باید بهش گمان نیک ببری...

چقدر حساسه رفتارهای متقابل، حتی رفتار با خودمون ؛ هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست

--------------------------------------

بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد / دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد

از بهر بوسه یی ز لبش جان همی دهم / اینم ستاند و آنم نمیدهد

مردم از انتظار و در این پرده راه نیست / یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد

شکر بصبر دست دهد عاقبت ولی / بد عهدی زمانه امانم نمیدهد

زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین / کانجا مجال بادِ وزانم نمیدهد

چندانکه برکنار چو پرگار میروم / دوران چو نقطه ره بمیانم نمیدهد

گفتم روم بخواب و ببینم جمال دوست / حافظ ز آه و ناله امانم نمیدهد

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه دوازدهم دی 1386 توسط دل آرام
 

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی همچون مه او سیر ندیدیمو برفت

 

خنده زیبایی داشت، باهاش که سلامی و علیکی میکردی دلت گرم میشد، آدم از یک بچه مگه چقدر میشه انرژی بگیره؟ از خیلی از بچه‌ها انرژی میگرم، دلم براشون ضعف میره، اما این یکی مثل یک آدم بزرگتر خنده هاش بهت دلگرمی میداد.

 

20 سالش بود (آخ خدا! بود!)... تصادف کرد و ...

 

من وقتی فکر میکنم دیگه نمیتونم یکبار دیگه ببینمش دلم فشرده میشه، شب که میرم تو رختخواب دلم میلرزه و اشکم جاری میشه ... یعنی مادرش این شبا اصلا میخوابه؟

 

به هر حال این سفر اون چند تا چیز رو به من متذکر شد:

 

اول – دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

 

نگاه مهربون و لبخند رو هیچ کس فراموش نمیکنه. مهربونی رو هیچ کس از یاد نمیبره

نباید دریغ کرد حالا که می تونیم ببخشیم و عطا کنیم

 

دوم – چو بر گورم بخواهی بوسه دادن / رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

به کسی که دوستش داری همین حالا محبتت رو ابراز کن، با یک نگاه مهربون، با یک کلام پر از مهر، با یک نوازش ... شاید فردا نه شاید یک لحظه دیگه دیر شده باشه... اونوقت داغ حسرته که به دلت میمونه...

 

سوم – احتیاط شرط عقل است

اگه بیرون بری و با بی احتیاطی باعث بشی که بر نگردی قطعا یه زخم عمیق و دائمی روی دل اونایی که دوستت دارن میذاری...

حمید ما اگه کمربند ایمنی بسته بود حالا شاید...

بی احتیاطی میکنی که چی رو نشون بدی؟ شجاعتت رو؟ قدرتت رو؟ بیخیالیت رو؟ نه ! هیچ چیزی جز سهل انگاری رو ثابت نمیکنی.

-----------------------------------

پ.ن۱: این روزها خیلی یاد کودکی ام میفتم؛ رنگ گل جمال دیگر در نظر داشت، آسمان جلال دیگر پیش من داشت ...

پ.ن۲: می آید آرام برف، فریبا و رقصنده و رام برف...

اولین برف حسابی در جنوب شهر هم بارید، خوشحالم؛ اونموقعها که جنوب تر مینشستیم غمگین میشدم از اینکه طرف ما برف نمیامد، میگفتم خدایا! آخه تو هم؟! اما خدا تقصیری نداره، برای همه چی خودمون مقصریم...

نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم دی 1386 توسط دل آرام
 

باهاش کلاس نت داشتم، یعنی هممون باهاش کلاس نت داشتیم، سر کلاس از دستش میخندیدم ولی بیشتر حرص میخوردم، خدا رحمتش کنه اما وقتمونو به باد میداد، درسش درس سختی نبود وگرنه از اون کلاس نمیشد چیز زیادی یاد گرفت. پروژه درسشو توی کارگاه ماشین ابزار گرفتیم، سر و سامان دادن به وضعیت تعمیرات و نگهداری دستگاههای کارگاه ماشین ابزار، آخر هم نتیجه رو به مسئولین کارگاه درست و حسابی تحویل ندادیم (آخ وجدانم).

اوه اوه ... یادم میاد که وقت تحویل پروژه ها توی راهرو طبقه اساتید چه خبر بود... کیلو کیلو سرچ و پروژه کپی شده و ...

خدا رحمتش کنه، دکتر سلیمی نمین

اتفاقا پریشب یادش میکردم، شبکه یک برنامه نقدی داشت در باره مدار صفر درجه که برادرش هم جزو منتقدان بود، از دست اون هم عجب حرصی خوردم، یاد حرصهایی افتادم که از خودش میخوردیم...

خدا رحمتش کنه

دیگه کم کم ، (شاید هم زیاد زیاد!) مرگ کسایی که می شناسمشون (چه اونایی که خیلی دوستشون دارم، چه اونایی که دوستشون ندارم یا نسبت بهشون حسی ندارم اما میشناسمشون) و یه گوشه زندگیم با خاطره اونهاست که شکل گرفته، بهم میگه هی ... طاهره ... این دنیا اینجور پر از آشنا نمیمونه برای تو ... هی ... هی ... حواست هست؟!...

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ