تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ شنبه بیستم بهمن 1386 توسط دل آرام
 

 در کنار خطوط سیم پیام / خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران / آندو را چون دو دوست می دیدند

روزی از روزهای پاییزی/ زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاجها به خود لرزید/ خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا / خوب در حال من تامل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون است/ چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی / مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار/ من کجا طاقت ترا دارم

بینوا را سپس تکانی داد/ یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد/ بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آنروز / انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جویی / تا ببیند که عیب کار از چیست

سیم بانان پس از مرمت سیم / راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز / با تبر تکه تکه بشکستند

-----------------------------------

دو کاج، خوشا به حالت ای روستایی، باز باران و خوب و عزیزی ایران زیبا محبوبترین درسهای کتاب فارسی دبستانم هستند که باهاشون هنوزم زندگی میکنم و حتی گاهی حس میکنم که بعضی از روحیاتم با همین شعرها شکل گرفته اند و من شده اند!

این شعر رو حفظ نبودم، پارسال یا شایدم پیرارسال توی فامیل از بچه های دبستانی میپرسیدم که این شعر تو کتاب کدومتونه؟ آخرش پیداش کردم و نوشتم و حفظش کردم. به نظرم یکی از اصیلترین اصولهای زندگی انسانی و روابط بین انسانها توی این شعر نقش بسته؛ یعنی تحمل همدیگه، البته تحمل بار منفی داره شاید بهتره بگم همدلی با همدیگه. ما همیشه نمی تونیم شاد باشیم ، همیشه سرخوش باشیم، هممون لحظه هایی داریم که احساس غم، ضعف، ناامیدی، شکست و احساسات منفی دیگه داریم. باید برای اینجور لحظه های همدیگه حوصله و توان و وقت داشته باشیم. اصلا به نظر من دوستی معناش همینه. نمیدونم این چندمین باره که به نحوی دارم به این موضوع اشاره میکنم... ببخشید...

من تا کنکور نیستم! این شعر رو به همه شما تقدیم میکنم!

برام دعا کنید!

 

نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم بهمن 1386 توسط دل آرام
 

فهم هر کسی برای خودش خوبه، من اگه بفهمم برای خودم و تو اگه بفهمی برای خودت! من اگه فهمیدم یا اگه تو فهمیدی میتونیم برای هم توضیح بدیم ولی اگه هر کدوم توضیحهای اون یکی رو خودمون فهمیدیم شرطه! ما خیلی این گول رو میخوریم که فکر میکنیم اگه یکی دیگه فهمیده ما هم فهمیدیم!! فهم به نظر من یعنی شهود، هرچند که خیلی اوقات با شهود شروع نمیشه ولی اون لحظه که میگم چیزی رو فهمیدم یعنی یک چیزی رو شهود کردم و همه میگن که شهود رو نمیشه به دیگری منتقل کرد! 

کلی کتاب تاریخ خوندی، کتاب فلسفه خوندی، روانشناسی، جامعه شناسی و هزار تا موضوع دیگه اما کی گفته همه رو فهمیدی که اینهمه اظهار فضل میکنی؟ اصلا تو میفهمی که فهمیدن یعنی چی؟!

چیه؟! کی حالا گفت که من با تو بودم؟! اگه این حرفو به خودت گرفتی و رفتی تو فکر من با تو بودم وگرنه بنده با شما هیچ حرفی ندارم!!!

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست/ کلاهداری و آیین سروری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست/ نه هر که سر بتراشد قلندری داند

 

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ