تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط دل آرام
 

دو روز دیگه سفر یکساله زمین بزرگ ما یکبار دیگه به پایان میرسه و دوباره از نو شروع میشه، و ما در اون لحظه باز زمزمه می کنیم ؛ یا مقلب القلوب و الابصار ؛ یا مدبر الیل والنهار؛ یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال. در اون یک لحظه ی کوچک اما عمیق و پر جذبه به یاد همه کسانی میفتم که گفتن به یادشون باشم و نگرانی اینکه آیا حافظه و زمان یاری میکنن که یاد همه باشم و شوق دعا لحظه ای آمیخته با بیقراری رو برام رقم میزنن...

زمین یکسال دیگه خاطره ما آدمها رو از خوب و بد تو دلش نگه داشت تا روزی به امر خدا بلرزد و هر باری که دارد بیرون بریزد و اخبار ما را باز گو کند؛ زمینی که سالها به امر خدا با رغبت توی مدار خودش گشته و سالها پس از این به امر او خواهد گشت،

و ایکاش ما هم دوباره از نو شروع کنیم؛ 

و ایکاش ما هم در مدار خودمون قرار بگیریم؛

خدایا! خاطره های بد ما رو از دل زمین پاک کن،

خدایا! ما از جهل خسته شده ایم ما رو به سمت نور و دانایی هدایت کن،

خدایا! خدایا ما از ظلم بیزار شده ایم ما رو بیدار کن

خدایا! همونطوری که هر سال توی تن این درختا این سبزه ها این گلها جان جدید روان میکنی، همونطوری که جوونه هاشونو صدا میکنی تا سر بر کنند و به روی خورشید نگاه کنن و لبشون به خنده وا بشه ما رو هم زنده کن و در ما روح جدید بدم و جانهای ما رو به نور روی خودت بخندان

خدایا! ما رو در رنج آفریده ای اما تحمل رنج رو برای ما از عسل شیرین تر کن!

خدایا! به کسانی که در این روزهای عید و شادی و خنده عزادار شدن صبر و استقامت عطا کن

خدایا! چشم ما رو به دور و برمون باز کن تا بتونیم این شبهای عید رو به کام کسانی که نیازمندند خوش کنیم، خدایا ما رو در غفلت خودمون رها نکن

خدایا!... خدایا! ... خدایا! ... دستهای هیچ کس رو از آسمونت خالی بر نگردون

 

خاک جان یافته است،

تو چرا سنگ شدی؟!

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟!

باز کن پنجره ها را ...

 

عید بر همه تون مبارک و فرخنده باد

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 توسط دل آرام
 

ما زنها دارای قدرتهای خارق العاده زیادی هستیم، برای نمونه توجه کنید:

۱- توی مترو ایستاده ام و میله را با همراهی بقیه خانمها نگه داشته ایم که نیفتد! من بالای سر دو تا خانم ایستاده ام که گرم صحبتند. یکی از اونها داره با تاسف در مورد مشکلش برای اون یکی دیگه صحبت میکنه و اون یکی به دقت به حرفاش گوش میده و گاهی در تایید سرشو تکون میده و گاهی هم یه رهنمودهایی ارائه میده. به ایستگاه که میرسیم خانم اولیه بلند میشه و به گرمی خداحافظی میکنه و میره! گرفتین چی شد؟ فکر میکنید طول زمانی شروع شکل گیری دوستی و ایجاد و صمیمیت و جدایی این دو تا خانم چقدر باشه؟

اینه دیگه ! من فکر میکنم این توانایی بسیار جالبیه! باور کنید که مسخره نمیکنم خیلی هم جدیم! اگه یه وقتی دلتون گرفت و هیچ کسی نبود که باهاش حرف بزنید یا دلتون نمیخواست که با کسایی که می شناسیدشون حرف بزنید حتما یه سری به واگن خانمها در مترو بزنید! البته برای آقایون متاسفم که نمیتونن از این فرصتهای طلایی استفاده کنن چون احتمالا خانمهای اون واگن با هم همدست میشن و ...!

۲- توی اتوبوس نشسته ایم و منتظریم که آقای راننده بلکه بیاید و حرکت کنیم ، هوا به شدت گرمه و اتوبوس هم که با اون موتور گنده و پر سر و صداش مثل یه بخاری کار میکنه! ۵ دقیقه، ۱۰ دقیقه، ۱۵ دقیقه ... ای بابا پس کجاست این آقای راننده؟( این سوالیه که توی ذهن همه ایجاد شده و بعضیها هم زیر لب با غرولند زمزمه اش میکنن) ۲۰ دقیقه ... نه بازم انگار خبری نیست! یه خانم از جاش بلند میشه و دنبال راننده میگرده به دنبالش صدای بقیه خانمها هم در میاد، بالاخره نهضت خانمهای معترض موفق میشه که راننده رو پیدا کنه و باهاش وارد مذاکره بشه برای حرکت! اما به نظر شما واکنش آقایون در این مدت چی بوده؟!

به نظر من اغلب آقایون جزو حزب محافظه کاران و اغلب خانمها جزو پروتستانها هستند!!

------------------------

پ.ن۱: این هم یه لینک برای اینکه در موردقدرت خانمها بیشتر به فکر فرو برید!

پ.ن۲: اگه از این رنگها خوشتون نیومده خیلی نگران نباشید! من هنوز تصمیم نهاییمو نگرفتم!

 پ.ن۳: البته من از جنبش فمینیستی اعلام برائت میکنم ولی این قابل انکار نیست که من خودمونو خیلی دوست دارم!

پ.ن۴: در کل عقیده دارم که زن و مرد هر دو انسانند و به گفته خدا اعتماد دارم که گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست. البته هر گاه ما به سرشت اصیل خودمون رجوع کنیم.

 اما گاهی فرهنگ و تربیت کار خودشو میکنه!

 

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسط دل آرام
 

اگه طیفهای رنگ رو در کدهای جاوا میشناسید به من کمک کنید که چطوری باید از رنگها استفاده کنم.

 

نگارش در تاريخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 توسط دل آرام
 

کاشکی کمتر حرف زده بودم! چیزهایی گفتم که هنوز برای خودم هم خام بود و بعد از گفتنش تازه بهش فکر کردم! این شیوه ی من نبود!

البته گاهی تا حرفی رو نزنم نمیفهمم که اهمیتش چقدر بوده یا طرز نگاه من بهش دچار چه نقصهایی بوده.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم اسفند 1386 توسط دل آرام
 

سلام

همه می پرسن کنکور دادی راحت شدی، هان؟ میگم اِی! آره خوب، ولی قبلش از فکر اینکه تموم میشه خوشحال تر میشدم تا حالا که توی تموم شدگیش قراردارم؛ مثل اونموقعها که چهارشنبه رو دوست داشتم چون فرداش پنج شنبه بود و پنج شنبه رو چون فرداش جمعه بود! و جمعه مدرسه تعطیل بود ولی جمعه آیینه دق بود! چون فرداش شنبه بود و شنبه مدرسه شروع میشد و میدونی که تا جمعه چقدر راه بود؟!! و الانا هم اگه یه جمعه ای دلگیر باشه من یاد مدرسه میفتم! (اینم که میگن جمعه ها غروب دلگیره واسه اینه که فرداش شنبه است نه واسه اینکه حضرت مهدی - که خدا ظهورش را تعجیل کند-  نیامده!!)

خلاصه اینکه میگن باید در حال زندگی کرد چیز خوبیه گر گوش توانی دادن...!

اما کلا حالم خوبه، و یک درس از این دوره کنکور خوانی گرفتم که ایکاش بمونه توی گوشم؛ تا برنامه نداشتی باشی انجام دادن کار تقریبا محاله! برای هر کاری باید برنامه داشت، اگه می بینی که مدتهاست که دلت میخواد یه کاری رو بکنی اما نمیکنی حالا اینجوری شو امتحان کن: یه کاغذ قلم بردار توش بنویس که برای کاری که میخوای بکنی چه زیرکارهایی لازمه، باید به کسی زنگ بزنی؟ چیزی بپرسی؟ وقت کاری که میخوای بکنی رو تعیین کنی؟ باید براش وسیله بخری؟ باید توی کلاس اسمتو بنویسی؟ باید براش وقت خالی کنی؟ تا ننویسی و قدم به قدمشون نکنی انجامشون نمیدی!

و یک اتفاق خنده دار که سر جلسه افتاد این بود که ساعتم خواب موند! و ایکاش که خواب میموند که حرکت نمیکرد؛ هر دو دقیقه رو یه دقیقه میرفت! و اثر روانیش جالب بود! من نفهمیدم و در حالیکه فکر میکردم هنوز نیمساعت وقت دارم گفتن ورقه ها بالا! و من هنوز باورم نمیشد فکر میکردم که به جای ۳ ساعت ۲ ساعت و نیم بهمون وقت دادن! خلاصه اینکه ساعتم گولم زد! حالا باید دیگه صبر کرد! البته بعضیها میگن و دعا! اما دعا اینطرف نمیدونم یعنی چی؟ یه خورده با دعا برای این موضوع بعد از امتحان مشکل فلسفی دارم! الان در واقع اتفاق افتاده است و نتیجه هم معلومه اما تا به ما برسه دو ماهی طول میکشه! اگرم الان من قبول بشم نتیجه دعاهای قبل از امتحانه!!

 

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ