تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 توسط دل آرام
 

بیا!

آرام و آهسته بیا!

یواشتر، گرد و خاک راه میاندازی! آرامش این جوانه ها را مشوش نکن! بیا اما کفشهایت را بکن!

بی صدا، بی آنکه قدمهایت وزنی داشته باشد، قدم بردار و نزدیکتر بیا!

بیا روی درگاهی این پنجره که باد، پرده حریر بی وزن و نامرئی آنرا به آرامی تکان می دهد کنارم بنشین!

و نگاهت را به عمق این جنگل عمیق که نور آفتاب بر زمین پوشیده از برگ و جوانه اش، شوخ و شنگ سرک می کشد بدوز!

ساکت باش! حرفی نزن!

بگذار سکوت را با هم بشنویم!

نه نمی خواهیم کاری بکنیم! هیچ کار!

بی وزن و معلق همین جا می نشینیم و نگاه می کنیم!

گاهی هم خوب است اگر چشمانمان را ببندیم و سرمان را به درگاهی تکیه بدهیم و بگذاریم نسیمی که از بیرون می آید صورتمان را نوازش کند و موهایمان را افشان!

گاهی هم اگر دلمان خواست به هم نگاه می کنیم و لبخندی روانه دل هم می کنیم! اما لبخندمان باید بی صدا و بی وزن باشد! آب از آب و هوا از هوا تکان نخورد!

هیچ توضیحی لازم نیست! بیا! بیا آرام آرام و نرم نرم کنارم بنشین!

 

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ