ز رحمت گشاید در دیگری
من معتقدم دردسرها، آشکار شدن ضعفها، موقعیتهای دردآور، و همه گرفتاریها برای این سر راه آدم سبز میشن که بشن آیینه ی ما، که ما عکس خودمونو ببینیم و ضعفهامون رو، نقاط تاریک وجودمون رو، اون چیزهایی که برای زندگی ما ضروری اند اما ما توشون خیلی ضعیفیم رو بفهمیم و اصلاحشون کنیم. آدمایی که وقتی ـ به اصطلاح ـ بد میارن، فقط شروع می کنن به غر زدن، یا غصه خوردن یا بد و بیراه به زمونه و خدا گفتن، یا حتی اونهایی که از نقطه ضعفاشون ماتم می گیرن، یک به یک دارن فرصتهای طلایی بزرگ شدن رو از دست میدن.
خدایا! کمکم کن که توی دردسرها به یادت بیافتم که میگن کسی که خدا رو در سختی ها شناخته باشه هیچ وقت گمش نمیکنه.
سه زن؛
هنوز نتوانسته ام این فیلم را در ذهنم جمع بندی کنم ـ راستش تلاشی هم در این راستا نکرده ام، راست ترش اینکه شاید به نظرم بیهوده آمد این تلاش ـ اما از تماشای آن لذت بردم؛ آهنگ اول فیلم و شعرش و صدایش به نظرم فوق العاده بود، رابطه پگاه و آن پسرِ مستقر در سایت باستان شناسی خیلی قشنگ بود، جالبتر از همه خود پگاه بود؛ آن سر به کوه و بیابان گذاشتنش، آن خانه مجردی مخفی اش، و آن آرامشی که اصراری هم نداشت تنهاییش را پشت آن پنهان کند. به او حسودی کردم.
نقش فرش تو این فیلم خیلی پر رنگه اما هیچ نشانی از این اثر در اسم و یا تبلیغات این فیلم وجود نداره.
آواز گنجشکها؛
خیلی قشنگ بود، دیروز سر کلاس زبان بحث فیلمهای مجید مجیدی شد، معلم می گفت از فیلمهش خوشش نمی آد چون تلخ و گریه دارند، و با بردن این فیلمها به جشنواره های جهانی همه فکر می کنن ایرانیها همه همین طور فقیر و تلخند؛
اما من فیلمهاشو را دوست دارم، به هر حال هر کارگردانی - که سرش به تنش بیرزه- معمولا دغدغه های ذهنی خودش رو داره و برای اونها فیلم می سازه. اما مجیدی به نظر من همیشه جنبه های مثبتی که توی این تلخیها وجود داره رو پر رنگتر از خود تلخی نشون میده؛ با تیکه های طنزش با فیلمبرداری جذاب و با رنگهایی که از موضوعات مختلف میسازه (توی همین فیلمش از مزرعه سوخته و در آبی، از نقش شترمرغ رو بازی کردن برای شکارش، از صحنه زیبای ماهی های قرمز پخش بر زمین، حسی رو تولید میکنه که تلخی ِ پس گرفتن در آبی و شکوندن دل زن، ماجرای غم انگیز فرار شتر مرغ و اخراج مرد، و ترس و بعد غم ناشی از ریخته شدن ماهی ها که بچه ها اونقدر براش زحمت کشیده بودن رو از دل آدم می بره و تازه بعد از همه این ماجراهای غم انگیز قهرمان داستان خودش راه های قشنگی برای گشودن جاده امید در پیش پای خودش پیدا می کنه)
این فیلم خیلی قشنگ بود.
من فکر می کنم دعا کردن همین طوری، بدون مقدمات هم ذاتا یک فضیلت محسوب نمیشه. دکتر شریعتی میگه که دعایی که با اصرار انجام بشه سرانجام به اجابت میرسه(نقل به مضمون)، اما من فکر میکنم این طوری دعا کردن هم یه ظرفیتی میخواد که تا آدم نداشته باشه بهتره نکنه آقاجان! خوب وقتی از کسی طلبکار بشی که دستت نمیرسه یقه اشو بگیری، خوب آقاجان اصلا طلبکار نشو!
خانم جان، آقاجان - با شمام که مثل من جز خدا کس دیگه ای رو نمی شناسید که بتونید آویزونش بشید - یه کار نکن که همین خدا هم برات نمونه، درست دعا کن! بعدشم برو پی زندگیت دیگه، همین طور آویزون نمون!
----------------------------
بعدا نوشت: خلاصه کلام معلومه دیگه؟ میخوام بگم دعا کردن هم ظرفیت می خواد.
چند ماهی میشه که سایت تابناک به قلم " محمد مطهری" به بررسی برخی رفتارهای ناپسند ایرانی و ریشه یابی این رفتارها مشغوله، لینک مطلب ۱۲ رو میذارم اینجا، کلا مطالب جالبی هستند؛
چه آسان یکدیگر را روانه قبرستان می کنیم!
--------
چند وقته دارم تمرین می کنم وقت رانندگی فحش ندم، راه بدم، عجله نکنم، پیشرفتم بد نبوده اما خوب هنوز جای کار دارم.
نام کتاب: "آیا تو آن گمشده ام هستی؟"
موضوع: روانشناسی روابط عشقی
نویسنده: باربارا دی انجیلس
مترجم: هادی ابراهیمی
سه سال پیش این کتاب رو به توصیه دوستی خریدم، بعد از مطالعه ۴۰ - ۵۰ صفحه از کتاب کنارش گذاشتم چون فکر میکردم که این کتاب تماما با الهام از مشکلاتِ جامعهء آمریکا نوشته شده - با توجه به مثالهای کتاب به این نتیجه رسیده بودم- تا اینکه امسال از طریق دوستی دیگر مجددا به خواندنش تشویق شدم، این بار کتاب به نظرم فوق العاده آمد! من ابتدا در قضاوتم عجله کرده بودم.
مطالعه این کتاب رو به تمام کسانی که
- در یک رابطه اعم از دوستی و نامزدی هستند و بوی یکسری مشکلات به مشامشان خورده و در حل آن ها سردرگمند،
-در روابطشان شکست خورده اند و به دنبال علت این شکستها می گردند،
-به دنبال این هستند که بدانند در یک رابطه به چه نکاتی باید توجه کنند تا قلبشان شکسته نشود،
-به دنبال شناخت خودشان و سر در آوردن از برنامه ریزی احساسی خود هستند
توصیه می کنم.
این پست رو تقدیم می کنم به کسانی که خونِ دلها و تجربه های پر دردشان را، به جای "کینه به دل گرفتن از تمام زندگی" * تبدیل به نورِ راهِ دیگران کرده اند، دیگرانی که یا به تازگی پا به عرصه تجربه کردن گذاشته اند و یا هنوز در بیابانهای درد و رنجشان حیران و سرگردانند.
* نقل از وبلاگ دکتر شیری

