تبليغاتX
خانه دلم
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط دل آرام
 

گاهی اونقدر به قفس خو میکنی که اصلا انگار نه انگار یه روزی فکر پرواز تمام وجودتو پر کرده بود...

اونقدر پر که یه لحظه آروم نمی نشستی توی قفس...

حالا راه راه هایی روی بدنت هست پینه بسته، که یادگار رفتار نامهربان میله های قفسن با یک عاشق رهایی...

اگه بهای این که حداقل فکر پرواز از خاطرم نره، اون زخمهای سرباز و دردناک هستن، من دوباره به جون میخرمشون...

آخ که چقدر دلم لک زده برای یک زخم درست و حسابی!

 -------------------

اشاره: طبقه پایین هنوز جریان داره بحث.

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 توسط دل آرام
 

تو این دنیایی که وجب به وجبش رو میشه با ماهواره کنترل کرد، خیلی عجیبه وجود این همه بیخبری!

فرقی هم نمیکنه که ادعای حق داشته باشی یا ادعای باطل( البته از اونجایی که هیچ ماست بندی نمیگه ماست من ترشه، همه خوب طبیعتا ادعای حق بودن دارن، و این همون نقطه ایه که لب کلام منه)، دولتمردا این روزا می تونن مردمشون رو شستشوی مغزی بدن و هر چی میخوان بریزن توی کله شون!

در حال حاضر محرک این تعجب من، مساله فلسطینه، گفته شده است که توی تلویزیونهای اسرائیل بچه های اسرائیلی رو نشون میدن که از دست فلسطینی ها ترسیدن و خواب و خوراک ندارن، اینجوری حتما بسیج و ارتششون رو شیر می کنن که خوب بجنگن دیگه! هر کی ندونه ما که دیگه میدونیم!!

این روزا چیزای جالب دیگه هم شنیده ام: علمای اسرائیلی - یهودی به مردمشون میگن اینا که میگن مرگ بر اسرائیل کافرن و کشتنشون واجب، چون اسرائیل (که همان یعقوب که درود خدا بر او باد است) پیغمبر خداست، مرگ بر اسرائیل هم یعنی مرده باد پیغمبر خدا!

دنیای خنده داریه، نه؟!

 

نگارش در تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387 توسط دل آرام
 

کاشکی از غیر تو آگه نبودی جانِ من

خود ندانستی به جز تو جان معنی دانِ من...

----------------

یک لینک جدید گذاشتم توی پیوندهام، خیلی دوستش دارم.

نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم آذر 1387 توسط دل آرام
 

اگر من مردم و تو هنوز دوستم بودی، بیا سر خاکم برام قرآن بخون...

 -----------------------------------

بعدا نوشت: آخه دوستای خوبم، یه دقیقه مهلت بدید!! این حرف رو از سر افسردگی نزدم، ماجرایی داشته....

تو این هفته ای که گذشته، یک جوان ۲۳ ساله تصادف کرده و رفته، یک هفته قبلش خواب می بینه که مرده و بردن دفنش کردن، وقتی همه میرن خیلی می ترسه، از خواب بیدار میشه و شروع میکنه به قرآن خوندن تا اینکه آروم میشه... این هفته خوابش تعبیر میشه...

من البته خواب ندیدم، اما حس و حالشو خیلی درک کردم، خیلی به این فکر کرده ام که فاتحه فرستادن برای مرده ها یعنی چی؟ چه طوری به حالشون سود میکنه؟ اولاش جوابی نداشتم براش، تا اینکه گاهی یه خوابهایی میدیدم - موضوعشون مرگ نبود- که ناخوشایند بودن، خودم رو به سختی از خواب بیدار می کردم، بین خواب و بیداری به سختی شروع می کردم به حمد و قل هو الله خوندن تا اینکه بیدار بشم و آروم... وقتی این اتفاقات برام افتاد حس کردم که می فهمم که فاتحه برای مرده چه سودی داره...!

از کسی که قرآن نمی خونه انتظاری ندارم، از کسی که قرآن می خونه هم انتظاری ندارم، فقط میخوام بگم این منو آروم می کنه، اگه خواستید آرومم کنید این کار رو برام انجام بدید، البته اگر خودتون اهل قرآن خوندن هستید...

 

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ