چه خبر بود به باغ؟
که پرستو به سحر داد ز کف صبر و قرار...
آنچنان سرخوش و مست
روی آن شاخه نشست
که من از شوق، رها کرده نماز
"چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست"
پنجره بگشودم
باغ، تن شسته و خاک
پیشباز سفری گمشده را دست بکار...
وه که غوغایی بود!
سوسن و لاله، اقاقی، همه در رقص به پرواز نسیم
ارغوان آینه دار...
همه جا عطر دلاویز عبورت
همه جا شوق طرب خیز حضورت
خبر از آمدنت بود... بهار!
ای زیر و بالا کننده قلبها و ای آنکه بین انسان و قلبش حائلی، حال ما را به بهترین حال دگرگون ساز!
عید مبارک، ایشالا که دل همه مون بهار بشه، اگرم نیست زود بهارش از راه برسه، اگرم زود قرار نیست برسه صبر و امیدِ آمدن بهار توش زنده باشه، اگرم امید توش زنده نیست ایشالا که امیدش زنده بشه
یه کم آب ..
یه جارو ..
آب پاشی ..
اینم هوای تازه ..
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس...
چه ساده لوحانه است اگر فکر کنیم این "بما کسبت ایدی الناس" یعنی انجام ندادن اعمال عبادی دین!
یک خبر خیلی خیلی غم انگیز امروز به دستم رسید، لینکشو ببینید:
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100899386198
چه باید کرد واقعا؟!
