تبليغاتX
خانه دلم - گاهی که میخواهی به خدا بگویی؛ فرار از مملکت تو ای کاش ممکن بود....
خانه دلم
به خط و خال گدایان مده خزینه دل / به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نگارش در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط دل آرام
 

همه چی معمولیه، آفتاب درمیاد، روز میشه، بنا به اقتضای روز کار میکنی، با آدما در می آمیزی، چیز یاد میگیری، خسته میشی، عصبانی میشی، مهر میورزی، شاد میشی، لبخند میزنی، عصر میشه میری خونه، خستگیتو می سپری به یک لیوان چای داغ، شب میشه، میخوابی، خواب می بینی... دوباره فردا میشه...

اما گاهی توی این روزهای معمولی یه چیزایی سر راهت قرار میگیره، یه چیزایی از جنس کلمه، لباسشون کلمه است، جنسشون نمیدونم چیه... وقتی که میخونی می بینی بدجوری درستن، بدجوری... دلت میخواد ندیده اشون بگیری و میگیری... ولی میدونی که هستن، درستن، درست...

 

درباره وبلاگ

یکهو نوشته های من در مورد همه چیز، البته یکهو به آب و گل درآمده هستن تا یکهو جرقه زده شده!
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ